خدمات روانشناسیبیماری ها و اختلالات روانیمشاوره خانواده

قضاوت؛ بازتابی از نادیده‌ها و ناتمام‌ها در روان انسان

(رویکرد روان‌تحلیلی به پدیده قضاوت)

قضاوت، یکی از بنیادی‌ترین رفتارهای انسانی است؛ رفتاری که اغلب به‌صورت خودکار، ناآگاهانه و حتی به‌ظاهر بی‌اهمیت انجام می‌شود، اما ریشه‌هایی بسیار عمیق در ساختار روان انسان دارد. انسان‌ها از همان کودکی یاد می‌گیرند که «درست» و «نادرست»، «خوب» و «بد»، «مجاز» و «ممنوع» چیست، اما فرایند این یادگیری تنها از بیرون نیست؛ بلکه در لایه‌های پنهان روان، دینامیک‌هایی شکل می‌گیرند که در قضاوت‌های بعدی ما – از خودمان و دیگران – نقش اساسی ایفا می‌کنند.

در رویکرد روان‌تحلیلی، قضاوت نه صرفاً یک فرایند شناختی، بلکه پدیده‌ای عمیقاً هیجانی، دفاعی و مبتنی بر فرافکنی، سرکوب، و انتقال است. در این مقاله، با تکیه بر مفاهیم بنیادین روان‌تحلیل‌گری، تلاش می‌کنیم به درک عمیق‌تری از این رفتار برسیم.

۱. قضاوت به‌مثابه سازوکار دفاعی

در نظریه فروید، روان انسان از سه بخش تشکیل شده: نهاد (id)، من (ego) و فرامن (superego). نهاد، تجلی امیال ناخودآگاه و لذت‌جویانه است. من، بخش منطقی و میانجی است، و فرامن، نماینده درونی‌شده قوانین، اخلاق و ارزش‌های جامعه. قضاوت اغلب صدای فرامن است که در برابر تمایلات نهاد یا حتی عملکردهای من، وارد عمل می‌شود.

وقتی فردی را به‌سرعت قضاوت می‌کنیم (مثلاً او را «بی‌اخلاق» یا «سبک‌سر» می‌خوانیم)، ممکن است در واقع، فرامن ما در حال دفاع از خود در برابر بخش‌هایی از امیال ناهشیارمان باشد. آنچه در دیگری می‌بینیم، در اغلب موارد بازتاب چیزی است که نمی‌توانیم یا نمی‌خواهیم در خود بپذیریم.

۲. فرافکنی؛ آینه‌ای برای خودِ سرکوب‌شده

فرافکنی یکی از دفاع‌های روانی بنیادین در نظریه روان‌تحلیلی است. در این مکانیزم، فرد هیجانات یا صفاتی را که در خود غیرقابل‌قبول می‌داند، به دیگری نسبت می‌دهد. قضاوت‌های تند و اغراق‌آمیز، معمولاً حاوی عناصری از فرافکنی هستند.

برای مثال، کسی که تمایلات پرخاشگرانه‌ی سرکوب‌شده‌ای دارد، ممکن است دیگران را به‌سادگی «بی‌رحم» یا «خشونت‌طلب» بنامد، بدون آن‌که متوجه باشد در حال دیدن بخشی از خود در دیگری‌ست. در حقیقت، قضاوت به این شکل، ابزاری برای کاهش اضطراب ناشی از مواجهه با خودِ واقعی‌ست.

۳. انتقال و بازآفرینی روابط گذشته

یکی دیگر از مفاهیم کلیدی روان‌تحلیلی، «انتقال» (transference) است؛ حالتی که در آن، احساسات، خاطرات و تجارب روابط گذشته – به‌ویژه روابط دوران کودکی – به افراد جدید منتقل می‌شوند. قضاوت‌ها نیز می‌توانند در چارچوب انتقال شکل بگیرند.

فرض کنید فردی به‌شدت از مافوق خود انتقاد می‌کند و او را «اقتدارطلب» و «کنترل‌گر» می‌داند، در حالی که شواهد بیرونی این را تأیید نمی‌کند. ممکن است این قضاوت ناشی از انتقال تجربه یک پدر سخت‌گیر در دوران کودکی به شخصیت فعلی رئیس او باشد. ذهن ناهشیار، گذشته را به حال می‌آورد، و قضاوت در واقع انعکاس تجربه‌ای حل‌نشده است.

۴. اضطراب وجودی و میل به قطعیت

از دید روان‌تحلیل اگزیستانسیال، انسان موجودی ناآرام است؛ با آگاهی از مرگ، آزادی، تنهایی و بی‌معنایی، همواره با اضطرابی بنیادین دست‌وپنجه نرم می‌کند. یکی از راه‌های تسکین این اضطراب، تلاش برای «نظم‌دادن» به جهان است؛ و قضاوت، ابزاری مهم در این فرایند محسوب می‌شود.

وقتی دیگری را «برچسب» می‌زنیم، در واقع از پیچیدگی، ابهام و عدم‌قطعیت او فرار می‌کنیم. اگر او «آدم بدی» باشد، پس ما «خوب» هستیم و جهان ساده‌تر می‌شود. قضاوت‌های قطعی، سپری در برابر ابهام‌های رنج‌آور زندگی هستند.

۵. احساس گناه و نیاز به تنبیه

در روان‌تحلیل کلاسیک، احساس گناه نقش مهمی در شکل‌گیری رفتارهای خودانتقادی یا قضاوت‌گرایانه دارد. در بسیاری از موارد، فرد به‌شدت دیگران را قضاوت می‌کند، زیرا به‌طور ناهشیار احساس گناه حل‌نشده‌ای را حمل می‌کند که باید به‌شکلی تنبیه شود – خواه با خودسرزنشی، خواه با طرد و قضاوت دیگران.

گاهی قضاوت ما از دیگری، تلاش ناهشیار برای مهار یا تنبیه «خود» است. در اینجا، دیگری نقش قربانی مراسم تطهیر روانی ما را ایفا می‌کند.

۶. قضاوت خود؛ درون‌فکنی والدین

در بسیاری از روان‌درمانی‌ها، بیماران از «صدای درونی منتقد» رنج می‌برند. این صدا، همان درون‌فکنی والدین، معلمان یا فرهنگ غالب است که به بخشی از روان تبدیل شده و در قالب قضاوت‌های سخت‌گیرانه نسبت به خود، بروز می‌کند.

فروید این صدا را بخش «فرامن» می‌نامید، اما روان‌تحلیل‌گران بعدی چون کوهات، آن را بخشی از «خود آرمانی ناکام» نیز دانستند؛ فردی که دائماً خود را با تصویر ایده‌آل مقایسه می‌کند و در نتیجه به احساس شرم، شکست یا بی‌ارزشی می‌رسد. در چنین حالتی، قضاوت بیرونی هم می‌تواند بازتابی از همان صدای درونی باشد.

۷. روان‌درمانی و مواجهه با قضاوت

در فرایند روان‌درمانی تحلیلی، قضاوت‌ها به‌عنوان داده‌های مهم مورد توجه قرار می‌گیرند. درمانگر نه‌تنها به آنچه مراجع می‌گوید، بلکه به چگونگی قضاوت‌هایش توجه می‌کند: چه چیزهایی را زود قضاوت می‌کند؟ در برابر چه ویژگی‌هایی در دیگران واکنش نشان می‌دهد؟ چه الگوهایی تکرار می‌شود؟

در فضایی امن، بیمار یاد می‌گیرد ریشه‌های قضاوت را در خود کشف کند. این فرآیند، گاه با مواجهه‌ای دردناک با امیال، ترس‌ها یا تجربیات طردشده‌ی درونی همراه است، اما در نهایت به یکپارچگی بیشتر، پذیرش خود و دیگران و کاهش اضطراب می‌انجامد.

۸. قضاوت و رهایی از آن؛ نگاهی اخلاقی-تحلیلی

برخلاف برداشت رایج، روان‌تحلیلی صرفاً روشی برای «توجیه» یا «بی‌قضاوت‌کردن» نیست. هدف آن، فهم عمیق‌تر انگیزه‌ها و فرایندهای ناهشیار است تا فرد بتواند با آگاهی بیشتر، انتخاب کند که آیا می‌خواهد قضاوت کند یا نه.

رهایی از قضاوت کور، به معنای رهایی از اسارت درونی‌ست؛ به‌جای آن‌که اسیر تصویر تحریف‌شده‌ی دیگران شویم، آن‌ها را در پیچیدگی انسانی‌شان ببینیم – درست مانند خودمان.

نتیجه‌گیری

قضاوت، اگرچه رفتاری رایج و حتی گاه ضروری در زندگی انسانی‌ست، اما در عمق خود، بازتابی از فرآیندهای ناهشیار، ترس‌ها، امیال و تجربیات حل‌نشده ماست. در رویکرد روان‌تحلیلی، قضاوت بیش از آن‌که درباره «دیگری» باشد، درباره «خود» است؛ خودی که در آینه دیگران، بخش‌های ناپذیرفته‌اش را می‌بیند و با آن‌ها درگیر می‌شود.

درک و تحلیل قضاوت، راهی به‌سوی خودشناسی‌ست؛ به‌سوی پذیرش آسیب‌پذیری، پیچیدگی و انسان‌بودن. و شاید، مهم‌تر از همه، راهی برای همدلانه‌تر دیدن دیگری.

منابع

فروید، زیگموند. (۱۹۲۳). ساختار روان انسان. ترجمه آزاد از منابع کلاسیک.

Khantzian, E. J. (1997). The Self-Medication Hypothesis of Substance Use Disorders. Harvard Review of Psychiatry, 4(5), 231–244.

Jung, C. G. (1954). The Development of Personality. Princeton University Press.

Kernberg, O. (2004). Aggression in Personality Disorders and Perversions. Yale University Press.

Kohut, H. (1971). The Analysis of the Self. University of Chicago Press.

Mitchell, S. A., & Black, M. J. (1995). Freud and Beyond: A History of Modern Psychoanalytic Thought. Basic Books.

Winnicott, D. W. (1965). The Maturational Processes and the Facilitating Environment. Hogarth Press.

لاکان، ژاک. (۱۹۸۱). چهار مفهوم بنیادین روان‌تحلیلگری. برگردان آزاد از سخنرانی‌های فرویدی.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا